العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

239

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

در حالى آمد كه دست حسنين را گرفته بود و حضرت امير هم بدنبال آن بانو بود . ايشان نزد پيغمبر خدا آمدند و آن بزرگوار حسنين را در كنار خود نشانيد . حضرت امير طرف راست و فاطمهء اطهر سمت چپ پيامبر اعظم اسلام نشستند . ام سلمه ميگويد : پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله يك كساء خيبرى را كه زير پاى من و فرش ما بود بر گرفت و آن را به خود و آنان پيچيد . بعدا دو طرف آن كساء را بدست گرفت و پس از اينكه دست خود را به طرف آسمان بلند كرد فرمود : اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا . يعنى پروردگارا ! اينان اهل بيت منند پليدى را از ايشان بر طرف كن و آنان را بنحو مخصوصى پاكيزه بگردان : من گفتم : يا رسول اللَّه ! آيا من از اهل بيت تو نيستم ؟ فرمود : چرا . سپس آن بزرگوار پس از اينكه در حق پسر عمويش على و دخترش فاطمه و حضرت حسنين دعاء كرده بود مرا نيز داخل كساء نمود . 39 - مؤلف گويد : شارح ديوان حضرت امير عليه السلام از عمرو بن ابى المقدام نقل مىكند : هنگامى كه امام حسين شهيد شده بود شنيدند هاتفى از آسمان ( آن اشعارى را ميخواند كه در ذيل روايت يكم همين بخش ترجمه شدند و مطلع آنها اين است : ايها القاتلون الى آخره ) . 40 - مؤلف گويد : خط بعضى از فضلاء را يافتم كه از خط شهيد ثانى نقل مىكند : موقعى كه سر مقدس شهيدان و اسيران آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را نزد يزيد بردند يزيد اين اشعار را انشاد كرد : 1 - لما بدت تلك الرءوس و اشرقت * تلك الشموس على ربى جيرون 2 - صاح الغراب فقلت صح اولا تصح * فلقد قضيت من النبى ديونى 1 - يعنى هنگامى كه آن سرها ظاهر شدند و آن خورشيدهاى درخشنده بر بالاى دروازهء جيرون ( كه يكى از دروازه‌هاى دمشق بوده ) درخشيدند 2 - كلاغ فرياد زد . من گفتم : چه فرياد بزنى و چه فرياد نزنى حقا كه من حق خود را از پيامبر اسلام گرفتم .